نمیدونین چقدر فیلم قشنگی بود قشنگتر از اولی تو این مدت که بابا سرش دایم تو کار1 بودمن
هیچ سینما نرفته بودم تا اینکه امروز از طرف دبستان مارو بردن دیدن فیلم کلاه قرمزی
بماند که با چه زجری فیلم را دیدیم ..به خانه که رسیدیم مامان تا کلید را به در انداخت ..گفت: بابا خونه است با خوشحالی به طرف بابا که می دونستم کجاست (حدس شما درست است پشت کامپیوتر) دویدم ….بابا نمی دونی چقدر قشنگ بود کیف کردم خیلی عالی بود ..بابا از روی صندلی پا شد وگفت : سلام و من تازه یادم آمد که سلام نکردم بابا منو بوسید و پرسید چه خبر ..چه زود اومدید من داشتم می رفتم .دخترم برات پیامهای امروز را روی صفحه ی مربوط به خودت آماده گذاشتم …یادداشتها یادت نره و بعد به تاکسی تلفنی زنگ زد .10 دقیقه ای گذشت و من همچنان از فیلم می گفتم و بابا هم از کامپیوتر و دوستای جدید و پیامهای جدید .مامان که تا حالا داشت لباس عوض می کرد خطاب به بابا گفت2: دیرت میشه پاشو برو سر خیابون تا اگر سرویس اومد معطلی نداشته باشی ..و من طبق گذشته مثلا نمی دونستم که این می تونه آغاز یک درگیری۳ بیهوده باشه آره یک درگیری بیهوده …..البته الان زود بود که به این قضیه برسم .. بعد ها می خواستم به بهانه ی اینکه اسم وبلاگم !!! سه نفری است ..موضوعات۳/۱را هم سه نفره انتخاب کنم ولی بابا می گفت : هنوز زود است اول خودت را قشنگ معرفی کن بعد نوبت ماست … ولی الان میگم بابا دوست دارم… مامان دوست دارم
.. می خوام به شما بگم که واقعا چقدر شما سر مسائل4 بیهوده با هم جر و بحث ((…بقول خودتان حرف می زنید)) می کنید..مسائلی که من بچه می فهمم((..الان بابا یه جمله ی دیگه از این جمله ی من می فهمد شبیه به این …ولی شما بزرگترها نمی فهمید…. الهی قربون بابای چیز فهمم برم)).. نمی دونم هر کس یه جوری حرف می زنه ..اینا ممکنه توسط بابا پاک بشه …بابا خودش رو می خورد که چرا سرویس دیر کرده ومن خوشحال که بابا را بیشتر می بینم ..مامان هم کوتاه نیامد و گیر داد که : خب ..مرد اومدی خونه می خواستی سماور رو روشن کنی …بابا چند بار بگم دیرم شده ..می خواستم موقع رفتن روشن کنم که تا شما می ایید جوش آمده باشد…و من میدانستم که بابا فقط به خاطر من و وبلاگ خونه آمده است چون دیشب گفت که اوروز نمی آید و برای همین وقتی بابا را در خانه دیدیم خوشحال شدیم …ولی بابایی ترو خدا به کارات برس ..من وبلاگ نخواستم ..اگه می دونی وبلاگ به کارت لطمه می زنه از خیرش گذشتم ..اینارو که نمی تونستم بهش بگم چون مامان ناراحت میشد می نویسم که بابا بخونه ….آره دیدم هوا پسه5 . چون بلافاصله پس از رسیدن به دبستان به سینما رفته بودیم ..نمازم را نخوانده بودم ..وضو گرفتم و نمازم رو شروع کردم..صدای بابا را می شنیدم که با تلفن می گفت:..آقا دیرم شد 6…. کن بابا اون کلمه که گفتی خودت بنویس …وبعد با من خداحافظی کرد و گفت : قبول حق باشه ومن هنوز رکعت دوم بودم ..دوست داشتم که بلند شم وبابا را ببوسم وبا او خداحافظی کنم ولی چون نماز می خواندم نشد ..البته قبلا یک بار این کار را کرده بودم ولی بابا ناراحت شده بود ..میگفت موقع نماز خواندن باید حواست فقط به خدا باشه .. مگر می شد؟؟!! ..تندی7 نمازم را خواندم بابا داشت کفشهایش را می پوشید و مامان هم می خواست در را پشت سرش ببندد خودم را بغل بابا انداختم و لب هایم را اینجوری8 کردم و گفتم ..بابا بوس ..بابا بوس ..بابا پیشانی ام را بوسید ورفت.
10-15 دقیقه از رفتن بابا می گذشت که زنگ در به صدا در آمد ..خدای من کی می تونه باشه؟؟؟..من بدون اینکه در را باز کنم گفتم : ..کیه؟؟..کیه؟؟؟..مامان بیا ببین کیه ..من که چیزی نمی بینم ..مامان هم آمد از اون چشمی9 در بیرون را نگاه کرد و پرسید : .کیه ؟ صدای
مردونه آمد….شما سرویس خواسته بودید؟؟؟…ومن فهمیدم که بابا باز از اون کارا کرده ..دیده سرویس نیامده ¸یه ماشین گذری دربست گرفته و رفته ..مامان که ناراحت شده بود تلفن را برداشت و حافظه را فشار داد شماره ی بابا تو حافظه تلفن است..با عصبانیت و بدون سلام واون حرفهای همیشگی خودشون….مگر مردم مسخره ی تو هستند ..کجایی….؟؟؟ چی بگم به این راننده …صدای بابا هم اومد که :..بابا دیرم شده بود ..صدای بابا را از آیفون10 می شنیدم ..آخه تو خونه ی ما صحبت با تلفن همیشه رو آیفونه ..که اونهم داستان داره ..مامان که عصبانی شده بود …………………………………………………………………………..
توضیح بابا:
بابا بودن هم رانت داره برای همین از این رانت استفاده میکنم ..لذا ازاینجا به بعد را شمانمیخوانید تازه همین دو سه جمله را هم حذف کردم آخه چه معنی میده هنوز ده روزنگذشته این دختر بابایی مارو اینطوری به همه معرفی کنه …فقط اضافه کنم چون برنامه ی زنده داشتم وخیلی هم دیرم شده بودسوار ترک یه موتوری شدم وگفتم آقا گازو بگیر برو جام جم
.هوا خیلی سرد بودلرزش موبایل را روی قلبم احساس کردم ..موبایل را از جیبم دراوردم و همانی را شنیدم که شما اون بالا خواندید داشتم توضیح می دادم که ارتباط قطع شد ……..
بگذریم امروز هم که به خیر گذشت ..گفته باشم …فاطمه امتحان دارد یک…………منهم که سرم تو کاره و خیلی هم گرفتار دو ……مامان فاطمه هم که فعلا عصبانیه سه ………..
در ضمن تا پایان فصل امتحانات فاطمه من و مامان فاطمه باشما هستیم ممنون از شما که حوصله می کنید و حرفهای دخترمان را می خوانید
کلمات و ترکیبات مثلا تازه !!!
۱- شلوغ و پلوغ ۲ -بابا را صدا زد ۳ – دعوای 3/۱ – حرفهامون 4 – چیز های
5 – دیدم دعوا میکنند
۶ – کنسل اش 7 – زود زود 8 – اینجوری !!!! 9 – سوراخی 10 – پخش