سه شنبه ۵ /۱۰ /۱۳۸۵ آغاز پنجمین سال فعالیت وبلاگ می باشد 
نوشته بابا
خوب داشتیم خودمون رو برای نوشتن در پنجمین سالروز تولد وبلاگ مون آماده می کردیم که .. بالاخره اتفاق افتاد.. بله نمردیم و ما رو هم بازی دادند بازی یلدایی وقتی از مفاد این بازی مطلع شدیم تازه فهمیدیم که ای دل غافل ..پنج ساله که به این بازی مشغولیم ..همینجا از خانم کپی بابت این دعوت شون تشکر می کنیم .1- من درست بعد از یکسال که از شروع جنگ می گذشت و در سن 13 سال و هفت ماهگی به جبهه های حق علیه باطل رفتم .آن هم با پارتی بازی در نحوه ثبت نام ..2-در 19 سالگی مثل رفاقت های فیلم های هندی و به دلیل اینکه با دوستم هم قسم شده بودم ازدواج کردم .
3- در کنکور سراسری سال ۶۹ و در رشته سینما رتبه سی را کسب کردم .
4- نوشتن در این وبلاگ را فقط به خاطر استفاده دیگران از تجربیات ما و همچنین به اشتراک گذاشتن خاطرات مون و کسب معلومات از نوشته های دیگران آغاز کردم ولی الان پشیمانم چرا که این فضای مجازی هم به شدت به مانند فضای حقیقی دچار خود برتر بینی های مزمن شده است.
5-در کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۵ رتبه شش را کسب کردم .
البته از ابتدای نوشتن در این وبلاگ در اکثر پست های آن ما گوشه هایی از ناگفته های زندگی خود را مطرح کرده ایم و اصلا کل وبلاگ ما می تواند یک جام جهانی بازیهای یلدایی باشد ولی خوب به پنج مورد اشاره می کنم 1- آغاز به کار این وبلاگ با من هم مشورت شد ولی در ادامه من یکی از مخالفین استمرار یافتن این وبلاگ بوده ام و به شدت از قالب این وبلاگ که مانند اتوبوس های پاکستانی شده است متنفرم. (از نوع افعال معکوس)2- نکته بسیار مهم اینکه ما فقط برای خودمان مینویسیم و می خواهیم اصلا کاری به کار دیگران نداشته باشیم به شخصه همواره در پی آن بوده ام که در این فضای مجازی فقط بتوانم از تجربیات دیگران به نحوی که خودم دوست دارم استفاده کنم و وقتی که روزنامه همشهری یکی از نوشته های ما را چاپ کرد متوجه این حقیقت شدم .
3- به خاطر برخوردی که باباآقای فاطمه با مقوله اینترنت داشته است من جوایزی را که در جمع برترین های پرشین بلاگ به وبلاگ ما تعلق گرفت را هنوز از بسته اش بیرون نیاورده ام و اجازه استفاده اش را هم نداده ام .
4- به قدری از اینترنت دلزده شده ام که نوشتن را کنار گذاشته ام گاهی حرفهایی را که در منزل با یکدیگر در باره موضوع خاصی رد و بدل میکنیم را باباآقا تحت عنوان حرفهای …در وبلاگ قرار می دهد .
5- به هیچکدام از دوستان اینترنتی و یا غیر اینترنتی باباآقای فاطمه اصلا گیر نداده ام جز یک نفر که قبلا در موردش هم بحث کرده ایم این را در جواب کسانی گفتم که فکر می کنند اینترنت هووی من است .
۱- به خاطر شغلی که باباآقا دارد می توانستم مجری برنامه های کودک شوم ولی از برخورد بزرگترها با خودم در همان موقع خوشم نیامد و ادامه ندادم .2- به بوی عطر و اودکلن علاقه خاصی دارم و با اینکه همیشه از بهترین هایش هم استفاده می کنم ولی حسرت به دلم مونده که دوستانم از بوی عطر و اودکلنم تعریف کنند .3- بیش از اندازه از ادبیات خوشم می آید و باز همون قدر از درس تاریخ بدم می آید .
4- کلاس اول راهنمایی را که شروع کردم باباآقا برایم پیجر خرید.
5- من بسیار دختر بابایی هستم و بسیار مامانی جون دوتاشون واسم در میره ..
۱- اکسیر
۲- قلم به دست مزدور!
۳ – خاطرات یک مدیر
۴ - وبلاگوار
۵- همشهری کاوه
دعوت می کنم که این بازی را ادامه بدهند .
good