نوشته دخترشون
کبوتر سپید روی سیم برق نشسته است من از این پایین کنار حوض توی حیاط به آن کبوتر زل زده ام دست هایم پر از دانه های گندم است در حالی که نگاهم به آن بالاست آرام آرام آنها را روی زمین می پاشم هر از گاهی دستم را داخل پاکت گندم می برم و مشتم را پر می کنم و زیر لب بیا بیا گویان دانه های گندم را نزدیک حوض می پاشم حالا دیگر موزائیک های کنار حوض دیده نمی شوند پر شده است از دانه های گندم که من آنها را از مدت نیم پیش تاکنون ریخته ام دوباره به آن بالا نگاه می کنم کبوتر سپید همچنان آن بالا نشسته است گویی منتظر است درست مثل من که داخل حیاط در کنار حوض آب به انتظار آمدن کبوتر در حال پاشیدن دانه گندم هستم پاکت گندم خالی می شود چاره ای نیست باید تمام آن دانه های گندم را که مشت مشت پاشیده ام جمع کنم با جارویی که کنار دیوار خانه است دانه های گندم را جمع می کنم و داخل پاکت می ریزم و باز همان جای اول کنار حوض می نشینم و باز دست به داخل پاکت می برم و مشتم را پر از گندم می کنم و مشت مشت دوباره آنها را می پپاشم و به آن بالا نگاه می کنم کبوتر سپید همچنان روی سیم برق نشسته است ……
.
پ . ن 1 دخترشون
راستشو بخواهید من خیلی خوشحالم چرا که این وبلاگ داره یواش یواش به خودم می رسه ترم جدید باباآقا شروع شده و ما کمتر می بینمش و برای همین هم به من اجازه داده که فعلا خودم اینجا تنها بنویسم
پ . ن 2 دخترشون
تو کلاس به ما یه جمله دادن و گفتند بقیه شو خودتون بنویسید اون جمله این بود :
کبوتر سپید روی سیم برق نشسته است
پ . ن 3 دخترشون
هرچی باشه منم دختر این باباآقام دیگه عادت کردم این بار خودم بعضی کلماتش رو عوض کردم اصلش اینجاست کلیک کنید