نوشته مامان
تا چهار پنج سال اول زندگی هیچ مشکلی به چشم نمی خورد اگر هم احیانا موردی پیش می آمد هنوز رشد نکرده از اساس به فراموشی سپرده می شد ولی پس از گذشت آن سالها خوب به یاد دارم که چه مشکلاتی سد راه ما شدند و لذت شیرین آن چند سال ابتدایی را از ذهن ما زدودند ..
نوشتن در این چند سال آن هم به طور خانوادگی همواره شیرینی خاص خود را داشته است و هم زمان با این داستان زندگی نیز کشمکش های همیشگی خود را از ما دور نساخته است
نوشته بابا
راحت تر از اینا به زبان آورد اصلا فکرشو هم نمی کردم آخه یعنی چه ؟ نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ؟ همین طور هاج و واج نگاش می کردم از این که نمی تونستم حقانیت خودمو اثبات کنم بد جوری لجم گرفته بود همش تقصیر این سرعت لاکپشتی و اینترنت ذغالی منطقه ماست که بایستی حرف مامان فاطمه رو تحمل کنم که میگه سرم هوو آوردی ..
ای کاش منطقه مخابراتی ما هم A D S L داشت و من از این بهتان لااقل بهرمند می شدم
نوشته دخترشون
می بینی من اصلا سمت کامپیوتر هم دیگه نمی رم ..یاد بگیر …میگم مامانی آخه من کدوم حرفتو باور کنم یه بار میگی خوب کامپیوتر رو یاد بگیر تا بتونیم بابایی رو ردیابی کنیم بعدشم الان میگی که ……
اوضاع و احوال تو خونه به هم ریخته است یه جورایی بوی جنگ و دعوا میاد همش هم زیر سر این کامپیوتر و اینترنته مامان خانم میگه اسمش اینایی که میگی نیست اسمش هوو یه
بابا میگه آخه باور کنین که سرعتش کمه وگرنه یه یه ساعت خیلی کارا میشه کرد والله دیگه بریدم نمی دونم گناه گردن کیه ؟ سرعت اینترنت یا .. امروز هم بابایی با کلی دعا و صلوات تونست به بهونه ششمین سال تولد وبلاگ مون یه سر به این هووی مامان سر بزنه

مبارکه
سلام به شما آقای خونه:
بله ما هم هم چنینی مشکلی داریم می گی نه ببین:
http://kormanj.wordpress.com/2007/12/24/no-wordpress/
من شما رو به عنوان یه مرد باور می کنم. دیگه زندگی بی نمک که نمی شه.
خوب حالا باشه نمکدونش اینترنت باشه!!
سلام
از این طنز ظریف و هوشمندانه لذت بردم…
ششمین سال تولد هم مبارک
سالم و سرفراز و مانا باشید