نوشته مامان
هر سال قبل از ماه محرم و صفر برای آخرین بار به گردش میرویم امسال هم طبق معمول به توچال رفتیم انگار این باباآقا تو تهران فقط همین یک جا را بلد است !!! حال بماند که این باباآقا به کوه که میرسد چه کارها که با فاطمه نمی کند دیگر در آن وضعیت تمام نگاه ها بسوی ما جلب میشود مثل بچه کوچولو هابا فاطمه گرگم به هوا بازی می کند و دنبال یکدیگر می دوند و هزار تا بازی دیگر هر چه می گویم :..مرد موهات سفید شده دست بکش از این کارا …می خندد و می گوید :..موها رو وللللش … دلت باید سیاه باشه ..!!!!
نوشته بابا
امسال هم مثل دوسه سال گذشته باز فاطمه گفت ..دوست دارم برم تو هیئت و چایی بدم ..!!!هر چی میگم دخترم ترو که با اين قيافه راه نميدن .. اون کار پسراست ..قبول نمیکنه که نمیکنه ..!!واسه همینم که شده قرار کوه گذاشتیم اتفاقا اون روز هم بروبچه های هیئت اسکی بازان تهران هم با ماشیناشون به ردیف بالای کوه می رفتند ..کوه که میگم انگار بایستی نفس عمیق بکشم باورتون بشه وقتی میرسم اونجا عادت دارم نفسهای عمیق بکشم و خودمو از لذت خفه کنم هنوز خودم هم نمی دونم چرا وقتی سر از کوه درمیارم دوست دارم داد بزنم و همپای فاطمه بدوم و سربسر دختربچه ها بزارم…
نوشته دخترشون
این باباآقای زرنگ هر وقت میخاد سرمو گول بماله فوری میگه بریم کوه ..آخه من خیلی توچال رو دوست دارم اون روز هم گفتم هفته بعد که محرم میاد دوست دارم تو هیئت کار کنم باباآقا تا دید حریفم نمیشه ………اینطوری شد که سر از کوه درآوردیم .از همون اول پیاده روی رو شروع کردیم چون نمی خواستم زود خسته بشم گفتم بابایی تا جایی که می تونیم با ماشین بریم بالا بعد اونجا به بعد پیاده روی کنیم باباآقا با خنده که مثلا منو باز …….!!! گفت : دخترم بیا مسابقه ..ببین همه دارن پیاده میرن ..گفتم :..پس اینایی که چوب اسکی رو ماشیناشونه و دارن میرن بالا چی ؟؟..گفت :..اینا بروبچه های هیئت ان ..با تعجب پرسیدم عجب … پس چطور اینا رو با این تیپ تو هیئت راه میدن ..!!!
سلام
مگه ميشه شما رو فراموش كرد؟
من هنوز منتظم كه فاطمه خانوم سئوال پارسال منو در رابطه با محرم جواب بده
یه چند تا عکس هم از خودتون بزارید . به من هم لینک بدید