وبلاگ اصلی کلیک کنید
نوشته مامان
هر کار که لازم بود انجام دادم ولی نتوانستم وقت دندانپزشکی را که از قبل داشتم تعویض کنم و از کنسل کردن آن که اصلا نمی شود حرفی به میان آورد .
هر چه بود قسمت من نبود که به همراه بابا و فاطمه در جشن حضور داشته باشم. در نبود بابا و دخترش احساس درد عجیبی داشتم البته شاید مربوط به دندانم بود که بعد از گذشت یکساعت و نیم صدای آن دستگاه در گوشم هنوز هم می پیچید ..برای مشغولیت به فکر تروتمیز کردن خانه افتادم ابتدا هم از میز کامپیوتر شروع کردم که خیلی به هم ریخته بود می دانستم که به محض رسیدن فورا دست به کار شده و مشغول کار با کامپیوتر خواهند شد ..
دقایقی را هم با خود خلوت کردم خیلی دلم گرفته بود احساس تنهایی عجیبی به من دست داده بود تک و تنها در خانه ..با اینکه نزدیک به 15 سال است که در تهران ساکن هستیم ولی هنوز به تنهایی جایی دورتر از محله خودمان نرفته ام ..
با خودم فکر می کردم این مراسم آنقدرها هم که بابای فاطمه میگفت مهم نیست چون اگر مهم بود تلویزیون آن را به صورت مستقیم نشان می داد با این فکر و برای عوض شدن حال و هوای تنهایی تلویزیون را روشن می کنم ….

نوشته بابا
گر چه از سوی پرشين بلاگ انتخاب شديم ولی از جايزه شانس نياورديم بماند ما که برای جايزه نمی نويسیم اينو نگم چی بگم آقای دکتر ..!!!
آخه کلی تبليغات روی سن بود لاقل ضرر نکرده باشيم جشن تولد چهار سالگی هم تموم شد و باز سروکله زدن با مشکلات دست و پا گير پرشين بلاگ داره شروع ميشه ..از بعد از جشن تا الان هر وبلاگی رو خواستيم باز کنيم فقط روش اف ۵ جواب داده است برگزاری اين جشن در اين سطح باز هم آمار و ارقام ارائه شده از طرف اقای بوترابی رو تاييد نکرد مگر ميشه بيش از ۵۰۰ هزار وبلاگ وجود داشته باشه و هيچ سايت خبری لينک به اين مراسم نداده باشه ؟؟؟ رقبای محترم هم که اصلا به روی خودشون نیاوردند . البته رسانه های جمعی ايران هم که اصلا مقوله وبلاگ نويسی رو هنوز در حد زنگ انشای مدارس می بينند که يه وقتی معلمش غيبت داشته باشه بچه ها بتونند ورزش کنند درسته که در اين مراسم دبير محترم شورايعالی اطلاع رسانی هم شرکت کرده بود ولی باز هم بايکوت خبری خودش رو بيشتر نشون داد در باره بايکوت خبری اين مراسم بعدا مفصل خواهم گفت …مراسم طبق اوضاع و احوال خود پرشين بلاگ با بی نظمی و با تاخير نيم ساعته و بدون کنداکتور خاصی آغاز شد آقای هنرپرور ( که برای اولين بار ميديدمش ) پشت تريبون قرار گرفت و خيلی خونسرد و آرام اعلام برنامه کرد از نقاط قوت اجرای ايشان همين بس که خيلی خيلی خونسرد و آرام بود و اين از بهترين مزايای يک مجری برنامه ی زنده است . همون اول بار مسوليت اجرای برنامه را از دوش خود برداشت و و از جواد خيابانی و بستری شدنش دربيمارستان گفت و توفيق اجباری ..در پرسش و پاسخ نکات ضعف فراوانی بود بعضی سوالات گرچه تعجب انگيز بود ولی بوی سوپاپ اطمينان از آن بلند ميشد به لحاظ تجربه کارگردانی برنامه های زنده تلويزيونی در شبکه های مختلف به دو مورد اشکال آشکار و چند مورد ديگر اشاره می کنم …..
۱ – وجود يک بوم من در مرکز سالن می توانست مشکلات موجود در زمينه انتقال صدای سوال کنندگان را برطرف سازد
۲ـ استفاده بهينه از سيستم ويدئويی داخل سالن به نحوی که حاضرين می توانستنند بدون مشکل و با خيال راحت چهره سوال کننده را روی پرده روی سن ببينند و صد البته چهره الکساندر دوما و آن سه تفنگدارش را ..
۳ – در راستای استفاده بهينه از پرده نمايش موجود ميشد که به مانند آن همه اعلان تبليغاتی سايت های پرشين بلاگ بر روی پرده به نمايش صفحه اول و لوگوهای وبلاگ های برگزيده پرداخت ..
۴- ترکيب دعوت شدگان هم جای سوال داشت به شخصه استاندار سابق و فرماندار اسبق يکی از شهرستانهای استان گلستان را (از بقيه نام نميبرم چون با اين دو خرده حساب دارم ) هم در آن جمع ديدم که ياد گوزن و شقايق افتادم …!!!
۵ـ هيت داوری برگزيدگان نيز مشخص نبود علاوه بر اين نوع نحوه داوری نيز بر همگان پوشيده ماند اين امر می تواند بر بی ارزش بودن انتخاب ها صحه گذارد ..
۶ – به عنوان صاحب مجلس بايستی به سخنران مدعو خط کلی داده ميشد در حالی که اينگونه نبود و ايشان به هر نحو ممکن حتی با تغيير جنسيت مجازی هم نتوانست که روی اعصاب شرکت کنندگان راه نرود و در زمينه اينترنت تا توانست دفاع بد کرد همون دفاعی که آقای دکتر در جواب يکی از سوال کنندگان گفته بود از کار دشمن هم بدتر است و نميدانم چرا به خودش اجازه داده بود در باره معصوم (ع)اينگونه حرف بزند و به قولی اگر در تضاد با آن توافقنامه پرشين بلاگ نباشد در طول سخنرانی اش بارها با اقای ابطحی و با آن شخصييت مجازی اش شهناز شکيبايی و اون يکی آی دی اش……….
۷ ـ اهدای جايزه به آقای ابطحی هم از نظر بنده اشتباه بود کسی که در وبلاگ خودش لينک به دوستان نداشته باشد که وبلاگ نويس نيست بلکه اومده تا ماهی بگيره ايشون هم همين طور ايشون از نظر من وبلاگ نويس نيست ولی روی موج بلند آن سوار شده است کلا بنده با کسانی (البته تعدادی کمی مستثنا هستند ) که دات کامی هستن به انحای مختلف مشکل دارم دست به وبلاگ هاتون نزنيد
۸ ـ همه اون کسانی که می تونستند به پربار شدن اين مراسم چه در قبل از آغاز و چه در خود مراسم و چه در پوشش خبری بعد از آن کمکی کنند و نکردند در واقع به خودشون بی رحمی روا داشتند وبلاگ نويسی را جدی بگيريم و نگذاريم تحت هر شرايطی به سوی دولتی شدن و آن مدينه فاضله ای که شهناز شکيبايی می گفت برود ..
البته برای طولانی نشدن اين پست به همين مقدار بسنده می کنم
برای اينکه کاملترين گزارش چهارمين جشن تولد پرشين بلاگ رو اينجا بخونيد به فاطمه قول داده ام تمام حرفهايش رو تایپ می کنم وای خدا به داد من برسه .. در ضمن تمام لينکهای مربوط به اين جشن تولد رو هم اينجا پيدا خواهيد کرد ..
نوشته دخترشون
با این قول که من روی سن نروم با باباآقا راه افتادیم . ماشین رو چون پلاکمون زوج بود روبروی بیمارستان دی پارک کردیم .و از همون روبرو ی بیمارستان یک دسته گل خیلی قشنگ به انتخاب خودم خریدیم …وارد هتل که شدیم ما رو به دوطبقه پایین تر و به زیر زمین راهنمایی کردند اونجا باباآقا دسته گل رو تقدیم به آقایی کرد که جزو آدمای برجسته بود ..(که حالا از برجستگی هاش خواهم گفت ) اون آقا منو باباآقا رو تحویل گرفت البته قبلش زودتر دسته گل رو…و بعد از ما خواست همونجا باشیم تا سالن آماده بشه .یه کنار وایستادیم . باباآقا در باره اون آقای برجسته حرف زد معلوم شد که ایشون آقای بوترابی چست و چابک هستن مدیر پرشین بلاگ ..همه همدیگرو نگاه می کردند و لابد با خودشون یه حدسهایی می زدند البته با توجه به نوشته های وبلاگ ها و قیافه های ظاهریشون ….من هم کنار باباآقا وایستاده بودم و همینطور داشتم هاج و واج دور و برم رو نگاه می کردم و باباآقا هم تیکه می اومد که موهات دیده نشه ….
وارد سالن که شدیم باز همون آقای برجسته آقای بوترابی همون دم در دوباره با ما احوالپرسی کرد و سراغ مامان خانمی رو گرفت و ما هم بهش گفتیم که وقت دکتر داشت و به هیچ وجه نمی تونسته بیاد ..( البته قبلش تو ماشین کلی با باباآقا تمرین کرده بودیم ) بعدش آقای چست و چابک از من پرسید نوشته های مربوط به دخترشون رو تو وبلاگ مامان و بابا و دخترشون رو خودت می نویسی ..؟؟ گفتم آره خودم می نویسم و بعد تو دلم گفتم حالا تو گزارش نشونت میدم تا اطمینانت کاملتر بشه با راهنمایی ایشون تو ردیف سوم نشستیم همون ردیفی که خانواده آقای چست وچابک هم نشسته بودند ..ماشالله چه خانواده پر جمعیتی ..من از تعدادشون تعجب کرده بودم این باباآقای من تو خرجی من یکی مونده ..دخترشون رو که خیلی هم قشنگ بود رو به باباآقا نشون دادم تقریبا همسن و سال من بود و مثل من چادر سرش کرده بود و دائم هر چند ثانیه یه بار چادرش رو رو سرش جابجا می کرد کاری که اگه از من سر بزنه این باباآقا کلی منو دعوا می کنه میگه یعنی چی ..؟؟ چادر عربی گرفتم که راحت باشی نه اینه هر دقیقه 10 بار توش باد بندازی.. آی مامان کجایی جات خالی ..
به سن که نگاه می کردیم چیزی آماده نبود و روی سن رو داشتند می چیدند و هر جا خراب کاری می شد دایم می گفتند خانم بخشی ..خانم بخشی ..بیچاره خانم بخشی دلم براش سوخت هنوز مشغول این صحنه ها بودیم که یهویی صدای تلاوت قران آمد و بعش هم باز یهویی صدای سرود جمهوری اسلامی که همگی از روی صندلی بلندشدیم ..بعدش یه آقایی پشت میکروفن آمد و افسوس جای خالی آقای خیابانی رو خورد مثل اینکه قرار بوده مجری برنامه ایشون بوده باشه ولی دربیمارستان بستری شده است که از همه خواست به وبلاگش برن و ازش دلجویی کنند در اولین بخش هم همون آقای چست و چابک برجسته به همراه( به قول خودش ) سه تفنگدارش ( که البته یکیشون یه نمه مشکوک می زد و یکیشون هم خیلی خوش تیپ و سنگين بود که من کنار خانمشون نشسته بودم و اون يکی هم که نخودی بود و اصلا حرفی نزد ..!!! )جلسه پرسش و پاسخ گذاشتند..
سوالات زیادی شد که باز در این میان میکروفن بردن برای سوال کنندگان خیلی خنده دار بود ..البته سوالات و جوابهایش ذهن منو وارد یه سری بازیهای پیچیده می کرد که گذاشتم سرفرصت از باباآقا بپرسم فقط یکی از سوال کنندگان که قیافه اش مثل عکسهای دوران جبهه باباآقا بود سوالات خفنی از آقای چست و چابک برجسته (در باره برجستگیش هم خواهم گفت ) کرد با این که من زیاد سر درنیاوردم ولی دیدم که آقای چست و چابک برجسته دائم داره آب می خوره ..باور کنین تموم اون پارچ روی میز رو همین آقای چست و چابک برجسته تا تهش سر کشید ..یه خانمی هم که خودشو استاد دانشگاه می دونست نسبت به چاپ اسامی وبلاگهای برگزیده در کتابچه ای که در میان حاضرین توزیع شده بود اعتراض کرد و مثال آورد که مثلا من از کجا بدونم که وبلاگ چلوکباب چی داره ..؟؟؟ با خودم فکر می کردم که خوب ..اسم وبلاگ ما همه چیز رو با خودش داره و بی نیاز از توضیح ..؟؟!!!
راستی داشت یادم می رفت ..یه آقای چاق و تپلی که خیلی هم گردالو بود و روحانی ( البته باباآقا اعتقاد داره این روحانی رو باید اول جمله بیارم که معنی جمله ام عوض نشه ) وارد شد همه می شناختن و چپ و راست ازش عکس می گرفتن موقع راه رفتن هم مثل باباآقا که تو خونه گاهی اوقات زيرشلواريش رو بالا ميکشه همچين حرکاتی رو از خودش به در می کرد ..بعد از جلسه پرسش و پاسخ اقايی به نام شهرياری به بالای منبر رفت البته ببخشيد پشت ميکروفون رفت چون ايشون هم روحانی بود ( نميدونم چرا بايد اين روحانی رو اول جمله بيارم )اين قدر حرف زد که ..حرفاشم ربطی به جشن نداشت نمی دونم چه طوری مدرک دکتراشو گرفته ..چون زمين و زمان رو به هم دوخت تا حضرت علی (ع)رو به اينترنت ربط بده حتی به اون آقای چاق و تپلی هم گير داد که شبيه حضرت علی(ع) هستند البته تو چاقی نمی دونم چرا در اين مورد به آقای چست و چابک و برجسته اشاره ای نکرد ..اينجا ديگه وارد يه مسايل پيچيده ميشيم ..
ديگه تو چرت بودم که يهويی همين آقای دکتر گفت من اسمم شهنازه ..گفتم که وارد يه مسايل پيچيده ميشيم ..به باباآقا نگاه کردم با تعجب پرسيدم چی داره ميگه باباآقا با بی تفاوتی گفت : از گفتن گذشته داره بلغور می کنه… سعی می کنه سخنرانی خسته کننده اش رو يه جوری شيرين بکنه و بعدش يکی دوبار به ايشون گفتن که وقتتون تمومه مگه ول می کرد به حاضرين گفت اونايی که موافقند من صحبتمو ادامه بدم يه صلوات بفرستند که من همون جا هم به باباآقا گفتم( فکر کنم خانم مهندس جلالی يکی از اون سه تفنگدار پرشين بلاگ هم شنيد ) اين خواسته ايشون که به اين روش انجام ميشه يه جوری توهين به شعور حضار است يعنی خدايش ميشد اون لحظه هيچکس صلوات نفرسته ؟؟ آخه چرا اينا از صلوات اينجوری استفاده می کنند در ضمن اين آقای نسبتا محترم چندين مورد مشکوک هم در باره خودش و اون آقای چاق و تپلی گفت که من خجالت ميکشم البته قبل از هر کسی اول از باباآقا .. فقط اينو بگم و از اين بخش هم بگذريم نمی دونم چرا ياد مجری گری اون شهرياری صداوسيما افتادم ..در همون لابلای حرفهای شهناز شکيبايی باباآقا بيرون رفت و موقع اومدن با آين آقای عکاس باشی که مدام اين ور و اون می رفت و عکس می گرفت صحبت کرد نمی دونم چی گفت چون من از باباآقا دور بودم ولی ناگهان آقای عکاس باشی که خيلی جوان با حجب و حيايی بود کلی باباآقا رو تحويل گرفت و با باباآقا اومد در همون حال که معلوم بود داره خجالت می کشه و بی توجه به سخنرانی شهناز شکيبايی درست پيش صندلی ما در حالی که نيم خيز وايستاده بود در حال صحبت با باباآقا بود و خبر مامان خانمی رو گرفت و اين طور که می گفت يه پدر و مادر و دخترشون رو با ما اشتباه گرفته بود که با خنده باباآقا مواجه شد و سريع بهش گفت خوب ما الان حاضريم و بعدش هم چند تا عکس گرفت و وبه باباآقا گفت دوربين مال خانم رويا دلشاده ميشناسيش که باباآقا هم گفت آره در حالی که میدانستم نميشناسش ..
در آخرين بخش هم مراسم اهدای جوايز بود که هشت نفر هر کدام با کلی اسم و فاميل به بالای سن رفتند تا جايزه وبلاگ های برتر رو بدن در حالی که هنوز هم اين باباآقا به من توضيح نداده واسه ی چی وبلاگ ما رو انتخاب کرده اند و همينطور بقيه رو .. به من که ميگه ولش کن دخترم جايزه شو بچسب من هم بهش گفتم آره با اين جايزه ای که به ما دادن واقعا که … در آخر حرفام از آقای دکتر چست و چابک تشکر می کنم که مانند پروانه هر جا که می گفتی ايشون بود و کلی همه رو بدون استثنا تحويل گرفت(.. و فقط تو اون همه مهمونا آقای رحماندوست شاعر خوب بچه ها رو خوب تحويل نگرفتن و رو سن دعوتش نکردن ) انشالله خدا حفظش کنه و بابای خوبی برای بچه هاش باشه ..آخر جشن هم چون مامان خانمی تنها تو خونه بود برگشتيم و از کيک هم چيزی به ما نرسيد البته من هميشه همين طوری می نويسم وقتی باباآقا اختيار کامل به من بده از همه چيز می نويسم اگر وقت داشتيد تو آرشيو ويلای فائزه هاشمی و عمو پورنگ رو هم بخونيد
پ.ن ۱ مامان : هرچه به اين باباآقا می گويم حتی اگر از کنار خيابان هم بسته ای پول پيدا کردی حتما اول آن را بشمار قبول نميکند که نمی کند البته که حق باباآقاست امروز که شرح جوايز را در وبلاگ داستانهای محمدرضا می خواند ناگهان همه جا را زير و رو کرد سريع داخل ماشين را بررسی کرد بی فايده بود فقط دو تا ليوان با آرم پارس آنلاين و يک وب کم فراسو و دوتا خودکار تبليغاتی فقط همين ..البته من از آقای بوترابی سوال می کنم آيا اين رسمش است خدا ناکرده من هم در اين وبلاگ سهم داشته ام پس جايزه من کو ؟؟؟ هميشه همين طور بوده حق زنان پايمال شده است بايد سری به اين وبلاگهای فمنيست بزنم .

Ba Salam
Weblog e Besyar Jalebi Darin
Mikhastam Bahatoon Tabadole link konam
Agar Khastin etela Bedin
ba Tashakor
Ara Ohanian
FazMide@Gmail.com
http://www.FazMide.Com