نوشته دخترشون
میگه : ..سخته …خیلی هم سخته
خوشحال میشم و دستم رو می اندازم دور گردنش و می بوسمش و میگویم : آفرین بابایی خوب حالا شدی مث یه دسته گل محمدی
سگرمه هاشو تو هم میکشه و در حالی که دستمو از دور گردنش باز می کنه میگه :
نداشتیم آ مگه من چی گفتم ؟
میگم : خوب امتحان دیگه آخه همش میگم سخته سخته شما که باورتون نمیشه
میگه : بابایی این امتحان با اون امتحان تو فرق می کنه
صدای مامان از تو آشپزخونه بلند میشه که :
چه فرقی می کنه مرد ! امتحان امتحانه دیگه …بستگی به شخصیت درونی افراد داره
نمی دونم چند وقتیه باباآقا به شدت تودار شده نمازش به موقع و خلوت با خودش زیادتر ..حالا قراره چه اتفاقی بیفته خدا می دونه خودش که دایم در جواب از یه عبارت تکراری استفاده می کنه… امتحان الهی
سلام
اييييييييييى !
اينجا هم مي نويسين؟
چه بي خبر!
اينجا انگاري سرحال تر از اون يكي وبلاگه! يادم باشه از اين به بعد اينجا سر بزنم
By: roya on ژوئن 25, 2008
at 5:25 ب.ظ
سلام
وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
ممنون
By: مهدی on آگوست 15, 2008
at 1:28 ب.ظ
ترک نوشتن کردید دیگه؟
By: رویا on آگوست 17, 2008
at 4:18 ب.ظ
قشنگ می نویسید موفق باشید
By: ایران on آگوست 19, 2008
at 7:35 ب.ظ