نوشته مامان
عزاداری معنای خاص خود را دارد از همان اوان کودکی همواره به هنگام ماه محرم اولین کاری که انجام می دادیم پوشیدن لباس سیاه بود و بعد به همراه مادر و خواهران سرکوچه می ایستادیم منزل ما به مسجد جامع شهر نزدیک بود و تمام دسته های عزاداری برای تجمع به سوی مسجد جامع حرکت می کردند و پس از تماشای حرکت دسته ها در قسمت فوقانی مسجد به عزاداری مشغول می شدیم و در پایان از همان جا به تماشای شبیه خوانی می نشستیم ولی الان همه چیز فرق کرده است وارد مجلس عزاداری که می شویم گوش به روضه خوانی و مداحی و شعرسرایی می سپاریم که از فحوای برخی آنها این طور به ذهن متبادر می شود که کمترین نسبتی با واقعیات زندگی و قیام امام حسین (ع) و یاران او ندارد و بدون مستندات لازم و کافی است و حتی برخی از آنها خدشه به ساحت مقدس ائمه معصوم و بعضی دیگر شبهه برانگیز و منشاء سوء تفاهمات برای سایر ادیان است ..فردا امتحان دارم و نمیتوانم به هئیت بروم.. نمی دانم چرا آموزش و پرورش چنین تاریخی را برای امتحان در نظر گرفته است آن هم امتحان از کتاب سیره نبوی ..
نوشته بابا
آنقدر هئیت در نزدیکی آپارتمان ما برپا شده که می مانی کدوم یکی را انتخاب کنی به ناچار و به خاطر فاطمه مجبور می شوم که به هئیت مدرسه آنها بروم تا آنجا برسیم از کنارچادر چند هئیت هم می گذریم تابلوهای نقاشی شده از حضرت ابوالفضل و امام حسین(ع) و چند صحنه ی عمومی تر از واقعه کربلا در تمامی این هئیت ها به چشم می خورند فاطمه از دور تابلوی نئونی هئیت مدرسه شون رو نشانم می دهد قرار برگشت را با او می گذارم و با او خداحافظی می کنم ..قسمت مردانه آنقدر شلوغ است که به زحمت وارد می شوم همه جا نشسته اند و جایی برای خودم پیدا نمی کنم ناگزیر به قسمتی که بیشتر آنها جوانتر هستند می روم و همون جا مشغول سینه زدن می شوم صدای مداح انقدر دلنشین است که همراه با شعر و آهنگ خاص خود که گویی قبلا آن را به کرات شنیده ام مرا نیز به شور و وجد می آورد و سینه زدن هایم سرعت خاصی می گیرد که در مقابل سایر اطرافیانم هنوز هم به چشم نمی آید در همان لحظه چراغها را خاموش می کنند و مداح که به قسمت شور نوحه اش رسیده است همه را به وجد می آورد و همه با او دم می گیرند صدای دم گرفتن ها تندتر تندتر و صدای سینه زدنها بیشتر و بیشتر می شود جمعیت به نهایت فشردگی می رسد از روی صدا متوجه می شوم که همه از جا بلند شده اند در تاریکی مطلق کورمال کورمال از جا برمیخیزم آهنگ و شعر این نوحه مرا نیز رها نمی کند از امام حسین گفتن اول نوحه دیگر فقط سین آن را می گویند احساس می کنم که گوشم پر شده است دهانم را تا می توانم باز می کنم که ناگهان مداح گریزی به وضعیت اسرای کربلا می زند و چراغها در همون زمان روشن می شود ..تو بد مخمصه ای افتاده ام همه مرا نگاه می کنند آرزو می کنم ایکاش زمین دهن باز کند و مرا ببعلد و درست در همین لحظه مداح از خردسالان حادثه عاشورا می گوید و من در حالی که هق هق گریه میکنم سرم را در میان دستانم می گیرم و همزمان نگاهم را به پایین می اندازم ..آخه وقتی چراغها روشن شد هیچکس پیراهن به تن نداشت به جز من همه برهنه بودند ….
نوشته دخترشون
برای من خیلی جالب بود که روزها سر کلاس می نشستیم و درس می خواندیم وشبها هم با عجله می اومدیم و سعی می کردیم به اون کلاسی که دوست داشتیم و نشده بود برویم و مشغول عزاداری بشویم باباآقا تو راه تاکید کرده بود که .. برای مامان خانمی هم دعا کنیم که نتونست بیاد من هم گفتم چشم حاج آقا و او در حالی که دستی به ریشش که اضافه آن از پایین دستش بیرون زده بود می کشید گفت سعی کن تو مجلس سنگین باشی و فقط عزاداری کن زیاد حرف نزن کاری نکن که سبک به نظر برسی و… از آن بالا به داخل حیاط مدرسه که نگاه می کنم همه زنان و دختران و بچه های کوچک گوش تا گوش حیاط نشسته اند قیافه ها همه ………
پ.ن دخترشون:
نمیدونم چرا باباآقا نوشته ی منو پاک کرده در جواب بهم میگه نبایستی با عزاداران امام حسین (ع) اینطوری برخورد کنم سوسک میشم ..!!!یکی نیست به خودش بگه ..
سلام
«خبرخوان پدر و مادرها»، برای اولین بار، توسط پرشین بلاگرز ارائه شده است. در این خبرخوان آخرین مطالب وبلاگ شما و سایر وبلاگهای مشابه با فاصله کوتاهی پس از انتشار به نمایش در میآید.
http://persianbloggers.blogspot.com/2008/12/parents-p.html
همچنین «لیست وبلاگهای پدر و مادرها» و «فید یا خوراک وبلاگهای پدر و مادرها» نیز جهت پیگیری مطالب دوستانتان در خوراک خوان موردنظرتان ارائه شده است.
امیدوارم که پرشین بلاگرز را متعلق به خود دانسته و ایرادات احتمالی را گوشزد فرمائید.
با تشکر